هنرمند مامان
اینم اثر هنری نقاش کوچولوی مامان و اینم دست خط پسری که مادرجون براش سرمشق گرفته ...
نویسنده :
نسيم
9:55
15 به در
به تلافی اینکه سیزده به در هوا سرد بود و بیرون نرفتیم جمعه همگی رفتیم به دشت و دمن. البته وقتی داشتیم با هم مشورت می کردیم که کجا بریم آبتین پیشنهاد داد بریم همونجایی که من آب بازی کردیم و چون حق تقدم با آبتین هست رفتیم هنام. هوا خیلی عالی بود و خیلیییی خوش گذشت جوجه کباب، حلیم بادممجون ، سیب زمینی کبابی و کلی مخلفات دیگه . واقعا عالی بود دست باباجون و مادرجون درد نکنه و آبتین کلی با باباجون ، بادبادک بازی هم کرد اینم بعد از خوردن کلی سیب زمینی کبابی. آخه آبتین خیلی دوست داره و هر وقت می خوایم بریم بیرون به باباجون سفارش میده که سیب زمینی بیاره ...
نویسنده :
نسيم
10:26
دیوار اتاق آبتین
اینم برچسبهای اتاق آبتین.( همش سلیقه خودشه) ...
نویسنده :
نسيم
10:23
گوشه گوشه خونه باباجون
اینم نمایی از خونه باباجون ، آبتین همه جاش هست اتاق خاله نسترن اتاق باباجون و اینم هال ...
نویسنده :
نسيم
10:18
وسایل شخصی
اینم یه سری از وسایل شخصی پسرکم تمام این لاکها رو خودآبتین انتخاب کرده و خریده. هر دفعه که من برا خرید وسیله آرایشی می رم آبتینم یه دونه لاک می خره و این کلکسیون حدود یک ساله که جمع آوری شده. دقت کنید یچ دو لاکی شبیه هم نیستند. و اینم اسپری های پسرکم ...
نویسنده :
نسيم
10:11
مهارت انگشتها
آبتین از کوچیکی مهارت خاصی تو انگشتهای پاهاش برای گرفتن اشیا داره اینم یه نمونش ...
نویسنده :
نسيم
10:07
سیزده به در
سیزده به در امسال چون هم هوا بارونی بود و هم سد و بهخاطر رفاه حال آبتین فقط عصر رفتیم پارک جنگلی. که البته همونم خیلی خوش گذشت آبتین دقیقا تو این ناحیه با کمک دایی جون گودالی حفر می کرد و اصرار داشت تا به آب نرسیده از اونجا نریم ...
نویسنده :
نسيم
15:12
آبتین و مامان و خاله
یه روز از تعطیلات عید با خاله و آبتین رفتیم باغ وحش تو مسر وایسادیم تا آبتین گل بچینه و بعدش با گلهاش کلی عکس گرفت و بعدش میگه مامان نسیم بیا پیشم تصور کن ما عروسیم تا عکس بندازیم اینم ژست های پسرم با ماشین خالش و بالاخره رسیدیم باغ وحش و آبتین همه حیونارو با کمال احترام به خالش معرفی می کرد البته رصدخونه هم رفتیم تا بلیط بخریم . آبتین وقتی به رصدخونه رسیدیم میگه: مامان نسیم من می دونم چرا بهش میگن وسط خونه چون وسط درستش کردن فدای این تجزیه تحیلیل پسر گلم بشم ...
نویسنده :
نسيم
10:58
یه جمعه شاد
جمعه دوم سال نو رفتیم هنام .هوا هم خیلی خوب بود .خیلی هم به هممون خوش گذشت و یه آش خوشمزه که مادرجون زحمت کشیده بود و پاهای پسرکم که فکر کنم یخ کرده ...
نویسنده :
نسيم
8:41












