آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

هنرمند مامان

اینم اثر هنری نقاش کوچولوی مامان و اینم دست خط پسری که مادرجون براش سرمشق گرفته ...
25 فروردين 1393

15 به در

به تلافی اینکه سیزده به در هوا سرد بود و بیرون نرفتیم جمعه همگی رفتیم به دشت و دمن. البته وقتی داشتیم با هم مشورت می کردیم که کجا بریم آبتین پیشنهاد داد بریم همونجایی که من آب بازی کردیم و چون حق تقدم با آبتین هست رفتیم هنام. هوا خیلی عالی بود و خیلیییی خوش گذشت جوجه کباب، حلیم بادممجون ، سیب زمینی کبابی و کلی مخلفات دیگه . واقعا عالی بود دست باباجون و مادرجون درد نکنه و آبتین کلی با باباجون ، بادبادک بازی هم کرد   اینم بعد از خوردن کلی سیب زمینی کبابی. آخه آبتین خیلی دوست داره و هر وقت می خوایم بریم بیرون به باباجون سفارش میده که سیب زمینی بیاره ...
20 فروردين 1393

وسایل شخصی

اینم یه سری از وسایل شخصی پسرکم تمام این لاکها رو خودآبتین انتخاب کرده و خریده. هر دفعه که من برا خرید وسیله آرایشی می رم آبتینم یه دونه لاک می خره و این کلکسیون حدود یک ساله که جمع آوری شده. دقت کنید یچ دو لاکی شبیه هم نیستند. و اینم اسپری های پسرکم ...
20 فروردين 1393

سیزده به در

سیزده به در امسال چون هم هوا بارونی بود و هم سد و بهخاطر رفاه حال آبتین فقط عصر رفتیم پارک جنگلی. که البته همونم خیلی خوش گذشت     آبتین دقیقا تو این ناحیه با کمک دایی جون گودالی حفر می کرد و اصرار داشت تا به آب نرسیده از اونجا نریم ...
19 فروردين 1393

آبتین و مامان و خاله

  یه روز از تعطیلات عید با خاله و آبتین رفتیم باغ وحش تو مسر وایسادیم تا آبتین گل بچینه   و بعدش با گلهاش کلی عکس گرفت و بعدش میگه مامان نسیم بیا پیشم تصور کن ما عروسیم تا عکس بندازیم اینم ژست های پسرم با ماشین خالش   و بالاخره رسیدیم باغ وحش و آبتین همه حیونارو با کمال احترام به خالش معرفی می کرد   البته رصدخونه هم رفتیم تا بلیط بخریم . آبتین وقتی به رصدخونه رسیدیم میگه: مامان نسیم من می دونم چرا بهش میگن وسط خونه چون وسط درستش کردن فدای این تجزیه تحیلیل پسر گلم بشم ...
19 فروردين 1393

یه جمعه شاد

جمعه دوم سال نو رفتیم هنام .هوا هم خیلی خوب بود .خیلی هم به هممون خوش گذشت و یه آش خوشمزه که مادرجون زحمت کشیده بود   و پاهای پسرکم که فکر کنم یخ کرده ...
19 فروردين 1393